
این اولین تجربه بارداری منه روزی که فهمیدم خیلی شوکه شدم خیلی میترسیدم واسم خیلی سخت بود هم باورش هم تحملو کنار اومدن با این شرایط هم از بزرگ کردن بچه میترسیدم ، طپش قلب بینهایت بالایی داشتم هر 12 ساعت 1 عدد قرص پروپرانول قلب تجویز شد واسم . سر کار می رفتم همسرم سرباز بود اصلا شرایط جور نبود فکروخیال داشت دیوونم میکرد ، بالاخره بعد از یه مدت دیدم که باید با این موضوع کنار بیام و درکش کنم و از خدا سپاسگذار باشم هر چی خواسته خداست بعد از چندروز فقط یه قرص میخوردمو بعد دیگه نخوردم به رژیم غذاییم اهمیت زیادی دادم و مواظب بایدها و نبایدها بودم روغن کم ، خوردن لبنیات ، حبوبات ، میوه ، گردو ، پسته ... دیگه بهش عادت کردمو بادوسش داشتم خیلی زیاد از همه مهمتر این بود که همسر مهربونم کلی بهم ...
ادامه مطلب