امروز نسبت به دیروز خیلی بهتر بودم 
دیروز زیاد حالم خوب نبود خسته بودم ،
کلی هم کار داشتم ولی
حوصله انجامشونو نداشتم ،
امروز تا 10 صبح خوابیدیم سرحال تر بودم مثله دیروز درد هم نداشتم فقط
ناراحتیم یه چیز بود تکونات خیلی کم شده بود نمی دونم چرا !!

خیلی ناراحت بودم بعد از ناهار روبه غروب بهتر بود ولی بازم نسبت به روزای دیگه کمتر تکون میخوری!
منو بابایی بعد از ناهار کیفتو آماده کردیم

وسایل مورد نیازتو واسه بدنیا اومدنت توش چیدیم گذاشتیم آماده باشه 
که خیالمون راحت باشه دیگه


بعدش بابایی ساعت 4 هنرجو داشت منم کمی استراحت کردم
باید برم لباسای باباییو واسه پادگانش
آماده بزارم اخه پایان دورش تموم شده فردا باید بره 5:30 صبح میره تا
عصر ![]()
دلم براش خیلی تنگ میشه 
یک هفته که بره پادگان
دیگه ترخیصشو میگیره راحت میشیم آخیش 
ولی من دلم براش تنگ میشه تا امروز پایان دورش 2 ماه بود کلی مرخصی داشتو کلی هم تشویقی گرفته بود
حالا دیگه آخرشه خداروشکر 


برچسب: "34هفتگی",
نویسنده: مامانی و بابایی