خرید بک لینک

امروز باباجونت رفت واسه کارت خونش که باید واسه کارت سربازیش میبرد بعدش هم رفت واسه عکس 3*2 کاراشو همرو انجام دادو اومد خونه هوا خیلی سرد بود وقتی اومد یه چایی 2 نفره خوردیمو

راجعبه برنامهامون حرف زدیم گروه خونی بابایی +A هستش  ،

مامادربزرگت ( مامان بابایی ) هم زنگ زد گفت واسه شب یلدا میاد پیشمون شام هم واسمون قیمه بادنجون میاره ...  یه مشتری هم که یکی 2 روز پیش اومده بود پیش بابایی امروز ساعت 2 زنگ زدوگفت واسه بستن قرار داد میاد هزینه کارش 1،500،000 هزارتومن میشه عصر ساعت 7 اومدو قراردادو بست  و 1،200،000  هزینرو داد

کلی خوشحال بودیم خداروشکر همه چی داره خوب پیش میره میدونی بابایی دلش خیلی روشن بود ایمان داشت که همه چی درست میشه قلب

تو نازنازی هم خیلی خوش قدمی ،

 

 

 

به لطف خدا هزینه بیمارستانمون جور شد دیگه خیالم راحته

بغل ،

امروز روز خیلی خیلی خوبی بود هورا

یه یلدای 92 بی نظیر بود من بابایی خیلی شاد بودیم       

شب یلدا رو هم در کنار تو گذروندیم مادربزرگت هم اینجا بود کلی شام خوردیمو آجیلو هندونه انار   

خلاصه شب خوبی بود تو هم که مثله همیشه شیطونی میکردی 33 هفته و 2 یا 3روزت بود، شب ساعت 12 مادربزرگت رفت ، منو بابایی هم تا 3 صبح بیدار بودیمو خوش میگذروندیم ....

deborah.mihanblog.com

 

برچسب: نویسنده: مامانی و بابایی تاريخ: چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت: 19:31

صفحه بندی