7 دی 92 من و عشقم - تاریخ: 1392/10/8 ساعت: 15:19
امروز عشقم باید می رفت پادگان 5:20 صبح بیدارشدیم صبونشو اماده کردم هردومون حسابی خوابمون میومد ولی به هر زحمتی بود روبراه شدیم و عشقم ساعت 6 رفت تا به سرویس برسه دلم واسش تنگ میشد دیشب هم 3 ساعت بیشتر نخوابیده بود حسابی کسل بود و ناراحت اما وقتی که باهاش حرف زدم (تلفنی)گفت خداروشکر تو پادگان موقعیتش...
مشکلات بارداری و روشهای درمان آن - تاریخ: 1392/10/7 ساعت: 0:46
این اولین تجربه بارداری منه روزی که فهمیدم خیلی شوکه شدم خیلی میترسیدم واسم خیلی سخت بود هم باورش هم تحملو کنار اومدن با این شرایط هم از بزرگ کردن بچه میترسیدم ، طپش قلب بینهایت بالایی داشتم هر 12 ساعت 1 عدد قرص پروپرانول قلب تجویز شد واسم . سر کار می رفتم همسرم سرباز بود اصلا شرایط جور نبود فکروخیا...
34 هفتگی - تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 0:36
امروز نسبت به دیروز خیلی بهتر بودم دیروز زیاد حالم خوب نبود خسته بودم ، کلی هم کار داشتم ولی حوصله انجامشونو نداشتم ، امروز تا 10 صبح خوابیدیم سرحال تر بودم مثله دیروز درد هم نداشتم فقط ناراحتیم یه چیز بود تکونات خیلی کم شده بود نمی دونم چرا !! خیلی ناراحت بودم بعد از ناهار روبه غروب بهتر بود ولی با...
3/دی /92 رفتیم دکتر - تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 2:02
منو بابایی ساعت 3 باهم رفتیم دکتر کلی طول کشید تا نوبتمون شد مطب حسابی شلوغ بود ، آخرین سونوگرافی رو نشون خانم دکتر دادیم ( همون سونویی که تو 31 هفتگی از داشتیم عکس صورت قشنگتو دکتر بهمون داد و تونستیم تو رو ببینیم ) گفت که الانم 33 هفته و 4 روزته ، وزنم 64/5 بود فشارمم خوب بود همه چی داره خوب پیش م...
1دی 92 اول زمستون - تاریخ: 1392/10/6 ساعت: 1:53
به لطف خدا همه چی خیلی خوب داره پیش میره منو بابایی رفتیم بانک یه سری کارای بانکی داشتیم انجام دادیم امروز بالاخره بعد از 9 ماه که حقوق سربازی بابایی رو نداده بودن به صورت یکجا 570،000 تومن به حسابش واریز کردن خیلی خوشحال شدیم 315000 تومنشو واسه کرایه خونه گذاشتیم و 120،000 هم به سوپر محل ، بعدش اون...
30 آذر 92 یلدا 92 - تاریخ: 1392/10/4 ساعت: 19:31
امروز باباجونت رفت واسه کارت خونش که باید واسه کارت سربازیش میبرد بعدش هم رفت واسه عکس 3*2 کاراشو همرو انجام دادو اومد خونه هوا خیلی سرد بود وقتی اومد یه چایی 2 نفره خوردیمو راجعبه برنامهامون حرف زدیم گروه خونی بابایی +A هستش  ، مامادربزرگت ( مامان بابایی ) هم زنگ زد گفت واسه شب یلدا میاد پیشمون شام...
خلاصه خاطراتم قبل از 33 هفتگی از 1تیرماه 92 تا 29 آذر 92 - تاریخ: 1392/10/4 ساعت: 19:30
  عزیزم روزی که از وجود تو باخبر شدیم منو بابایی حسابی غافلگیر شدیم اصلا باورمون نمیشد میدونی من سر کار میرفتم بابایی هم میرفت سربازی تازه نزدیک به  6 ماه از خدمتش میگذشت 1 تیرماه 92 بود اول تابستون رفتم آزمایشگاه که اونجا گفتن تو نازنازی رو باردارم چه روزی بود ساعت 7 عصر زنگ زدم آزمایشگاه جواب آزما...
29 آذر 92 / 33 هفتگی - تاریخ: 1392/10/4 ساعت: 2:47
  عزیزم باورم نمیشه که داری تو بدنم زندگی میکنی باورش خیلی سخته امروزم کلی شیطونی کردی بابایی خیلی نازت کرد وقتی نازت میکنه آروم تر میشی امروز 33  هفتم شده تو همین یکی دو روزه باید بریم پیش دکترم تا تاریخ بدنیا اومدنت مشخص بشه البته الانم حدودن مشخصه تو بهمن ماه میشه یا 12 یا 17 بهمن تو همین فاصله ت...
بابایی - تاریخ: 1392/10/4 ساعت: 19:29
امروز بالاخره بعد از چندماه این وبلاگ به دست بابایی درست شد منم (مامانی) نشستم پیشش یادم داد که چطوری خاطراتمو بنویسم میخوایم همه اون چیزایی که از تو خاطره داریمو بنویسیم نی نی کوچولوی ماالان ساعت1شبه و من و بابایی کنارتو هستیم و تو 33هفتگیته نی نی نازنازی،چند هفته دیگه بدنیامیای    

برچسب‌های مرتبط

درمان تهوع بارداری" درمان سردرد بارداری" | " 33هفتگی"درمان کمر درد بارداری " درمان گرفتگی عضلات پا"درمان بیخوابی"پیاده روی" |