منو بابایی ساعت 3 باهم رفتیم دکتر کلی طول کشید تا نوبتمون شد مطب حسابی شلوغ بود ، آخرین
سونوگرافی رو نشون خانم دکتر دادیم ( همون سونویی که تو 31 هفتگی از داشتیم عکس صورت قشنگتو دکتر بهمون داد و تونستیم تو رو ببینیم ) 
گفت که الانم 33 هفته و 4 روزته ، وزنم 64/5 بود فشارمم خوب بود همه چی داره خوب پیش میره

بعدش نوبت به ضربان قلب
خوشکلو کوچولوی تو رسید بابایی هم بودش و صدای قلب
نازنینتو شنید

![]()
هردومون خیلی خوشحال شدیم قربون پسر خوشگلم بشم 
خانم دکتر هم گفت قندت کمی بالا بوده و واسم آزمایش قند نوشته قراره تا 2 هفته دیگه یعنی 17/دی /92 بازم بریم پیشش
دکترِ خیلی خوبیه یعنی هم کارش خیلی خوبه هم مهربون و خوش اخلاقه تعریفشو زیاد شنیدم ...
توراه برگشت از پیتزا پیتزا سفارش 2 تا پیتزا دادیم وقتی رسیدیم خونه شاممون هم رسید امشب زیاد سخت
گیری نکردم پیتزارو بی قیدو شرط خوردم
خلاصه حسابی خوش گذروندیم ولی شب خواب خوبی نداشتم بسختی تونستم بخوابم...

برچسب:
نویسنده: مامانی و بابایی